را در مكّه نشنوند . و اكنون آن پسرى كه ( ابراهيم ) براى تو توصيفش نمودم ، به دنيا آمد .
على بن ابى حمزه مىگويد : بعدها آن پسر را درك كردم ، همان گونه بود كه امام فرموده بود « 1 » .
علم امام ( ع ) به زبانهاى مختلف
( 1 ) 5 - ابن ابى حمزه روايت مىكند كه نزد امام كاظم - عليه السّلام - نشسته بوديم كه تعداد سى غلام زر خريد كه آنها را از حبشه براى حضرت خريده بودند ، وارد شدند . يكى از آنها زيبا سخن مىگفت و امام - عليه السّلام - با زبان خودش جوابش را مىگفت . از اين سخن خيلى شگفت زده شدند . و خيال مىكردند كه حضرت زبان آنها را نمىداند .
حضرت به آن غلام فرمود : من به تو پولى مىدهم و توبه هر يك از آنان ، سى درهم بده .
سپس از محضر امام خارج شدند در حالى كه عدهاى از آنان بهم مىگفتند : او ( امام - عليه السّلام - ) از ما به زبان ما فصيحتر و واردتر است و اين نعمتى است كه خداوند بر ما ارزانى نموده است .
راوى مىگويد : وقتى غلامان رفتند عرض كردم : يا بن رسول اللَّه ! من ديدم كه شما به زبان آنها صحبت مىكرديد .
فرمود : آرى .
عرض كردم : به يكى از آنها بيشتر توجّه فرموديد و او را مأمور كارى كرديد ؟
فرمود : آرى به او گفتم تا با يارانش خوبى كند . و به هر يك از آنان ماهى سى درهم بدهد . وقتى آن غلام با من صحبت كرد ، متوجّه شدم كه از همهء آنها داناتر است ، چون بزرگزاده بود ، او را مسئول آنها قرار دادم و سفارش آنها را به او نمودم .
هامش
( 1 ) بحار : 48 / 69 ، حديث 92 .