كه خبر مرگ يكى از پيروانش را مىداد . با خود گفتم ، چطور امام از مرگ پيروانش مطّلع است ؟ ! حضرت رو به من كرد و فرمود : هر كارى مىخواهى بكن ، عمرت بسر آمده و كمتر از دو سال به پايان آن نمانده است و برادرت هم يك ماه بعد از تو خواهد مرد .
و خاندانت متفرّق مىشوند و به حالى مىافتند كه مردم به آنها ترحّم مىكنند . آيا در قلبت همين مىگذشت ؟
گفتم : پناه به خدا مىبرم از آنچه بر قلبم عارض شد .
هنوز دو سال نشده بود كه منصور از دنيا رفت و برادر و عدّهاى از خاندانش بعد از او مردند و بقيّه فقير و زمين گير شدند و از هم پاشيدند و همانطور كه امام فرموده بود ، مردم به آنان ترحّم كرده و صدقه مىدادند « 1 » .
جريان تولد ابراهيم فرزند امام كاظم ( ع )
( 1 ) 4 - روايت شده كه امام رضا - عليه السّلام - فرمود : پدرم به حسين بن ابى العلا دستور داد كه برايم كنيز نوبيّهاى « 2 » بخر . او گفت : كنيزى را مىشناسم نوبيّه كه بهتر و زيباتر از آن نديدهام ، ولى يك خصلت دارد كه اگر آن نبود ، براى شما مناسب بود .
حضرت فرمود : آن خصلت چيست ؟
گفت : اينكه او كلام شما را و شما كلام او را متوجه نمىشويد .
حضرت لبخندى زد و فرمود : برو و آن را بخر . و او چنين كرد . وقتى كه كنيز را آورد ، حضرت با زبان او با وى سخن گفت و پرسيد : نامت چيست ؟
گفت : مونسه .
فرمود : درست است كه مونسه هستى ، امّا اسم ديگرى نيز داشتى كه « حبيبه » است .
هامش
( 1 ) بحار : 48 / 68 ، حديث 90 .
( 2 ) نوبيّه : نام قبيلهاى در سودان بوده است .