كنيز گفت : راست گفتى .
( 1 ) سپس امام فرمود : اى پسر ابى العلا ! به زودى از او داراى پسرى مىشوم كه در ميان فرزندانم سخىتر ، شجاعتر و عابدتر از او نخواهد بود « 1 » .
گفتم : اسمش چيست تا او را بشناسم .
فرمود : ابراهيم .
على بن ابى حمزه مىگويد : با امام موسى كاظم - عليه السّلام - در منى بوديم ، حضرت كسى را فرستاد كه با او به ثعلبيه « 2 » بروم . وقتى به آنها رسيدم حضرت با خدمه و عيال بود ، فرمود : مىخواهى به مكه به روى يا اينجا مىمانى ؟
عرض كردم : هر جا شما باشيد آنجا براى من خوب است .
فرمود : مكه براى تو بهتر است .
سپس حضرت ، زودتر به مكه رفت و ما نيز به دنبال او رفتيم . وقتى كه نماز مغرب را خوانده بود بر او وارد شديم ، فرمود : «
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ [ طُوىً
] « 3 » ؛ يعنى كفشهايت را بيرون بياور كه تو در جايگاه مقدّسى هستى » من نيز كفشهايم را درآورده و نشستم ، سفرهاى گستردند كه غذايى از خرما ، كشمش و روغن آوردند و از آن تناول نموديم . بعد از غذا ، هنگام صحبت كردن ، حالت خواب به من دست داد .
حضرت فرمود : استراحت كن تا من نماز شب را بخوانم . خوابم گرفت تا اينكه امام از نماز فارغ شد . مرا بيدار كرد و فرمود : برخيز ، وضو بساز . و نماز شب بخوان ولى طولانى نباشد . وقتى كه نماز را خواندم ، سپيده دميده بود ، نماز صبح را خوانديم . سپس امام به من فرمود :
اى على ! كنيزم را درد زايمان گرفت ، به ثعلبيه بردم كه آنجا فارغ شود و صداى او
هامش
( 1 ) علامه مجلسى مىگويد : منظور از اين عبارت ، يعنى از ساير اولاد ، غير از امام رضا - عليه السّلام - سخىتر و شجاعتر است نه از امام رضا - عليه السّلام - .
( 2 ) ثعلبيه ، نام يكى از منازلى است كه در راه مكّه مىباشد .
( 3 ) سورهء طه ، آيهء 12 .