موصل به راهبى رسيدند ، راهب به زيد گفت : اى شتر سوار ! از كجا مىآيى ؟
جواب داد : از مكه .
راهب پرسيد : در پى چه مىگردى ؟
جواب داد : در پى دين حقّ ! راهب گفت : به مكّه برگرديد ، چون دينى كه در جستجوى آن هستيد به زودى در آنجا ظهور خواهد كرد .
زيد آهنگ مكّه كرد و برگشت . در بين راه در محلّى به نام « لخم » عدّهاى به او حمله آوردند و او را كشتند ، در حالى كه مىگفت من پيرو دين ابراهيم هستم و به سوى كعبه سجده مىكنم و منتظر پيامبرى از فرزندان اسماعيل و از پسران عبد المطلب هستم « 1 » .
نور پيامبر ( ص ) در قيامت
( 1 ) 170 - كعب بن ماتع در مجلسى نشسته بود و شخصى مىگفت : در خواب ديدم قيامت برپا گشته و همهء مردم محشور شدهاند . و هر ملتى با پيامبر خود عبور مىكند و هر پيامبرى دو روشنايى دارد كه با آن مىرود و پيروانش نيز هر يك روشنايى دارند . تا اينكه محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - عبور كرد . بر هر موى بدنش يك روشنايى بود و هر يك از پيروانش دو روشنايى مانند پيامبران داشتند .
كعب به رفيقش گفت : اين را از كجا مىگويد ؟
گفت : در خواب ديده است .
كعب گفت : سوگند به خدايى كه محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - را مبعوث كرده است ، در كتابهاى گذشتگان اين گونه ديدهام « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار : 15 / 220 ، حديث 39 . و مستدرك الحاكم : 3 / 439 .
( 2 ) بحار : 15 / 219 ، حديث 38 .