عيسى - عليه السّلام - از آمدنش خبر داده و اسمش احمد است . و ما را به عبادت خدا دستور مىدهد و از شركورزى به او ، نهى مىنمايد . و دستور مىدهد كه نماز را به پا داريم و زكات بدهيم و ما را امر به معروف و نهى از منكر مىنمايد و نجاشى سخنان جعفر را پسنديد .
( 1 ) هنگامى كه عمرو عاص ، وضع را اين گونه ديد ، گفت : خدا حكومت شما را پايدار كند ، آنها در مورد عيسى با شما مخالفت دارند .
نجاشى به جعفر گفت : پيامبر شما در بارهء عيسى - عليه السّلام - چه مىگويد :
جعفر گفت : سخن او در بارهء عيسى - عليه السّلام - سخن خداست . او روح خدا و كلمه اوست . و او را از مريم باكره كه هيچ بشرى با او نزديكى نكرده بود ، متولد كرد .
در اين هنگام نجاشى چوب دستى را برداشت و گفت : اى گروه كشيشها و راهبان ! اختلاف ما و آنها در مورد عيسى - عليه السّلام - بيش از وزن اين چوب نيست ! بعد از آن نجاشى به جعفر گفت : برخى از مطالبى كه محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - آورده است قرائت كن : و به راهبان نيز دستور داد به كتابهاى خود نگاه كنند .
جعفر شروع به خواندن سورهء مريم كرد . و تا آخر ، داستان عيسى - عليه السّلام - را خواند و آنها همه آنها گريه مىكردند .
نجاشى گفت : آفرين به شما و آنچه كه از طرف او آورديد ! من گواهى مىدهم كه او فرستادهء خداست و همان فردى است كه عيسى - عليه السّلام - از آمدنش خبر داده است . اگر مملكت دارى مانع من نبود ، مىآمدم و كفشهاى او را جفت مىكردم ! سپس به ما گفت : برويد ، شما در امان هستيد و دستور داد به ما غذا و لباس دادند . و دستور داد هداياى آن دو نفر را به خودشان بر گرداندند « 1 » .
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 420 ، حديث 8 .