باذان ، فرستادگانى به سوى حضرت اعزام كرد . رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به آنها فرمود : « اگر من چيزى از پيش خود گفته باشم از آن دست بر مىدارم ولى خدا مرا مبعوث كرده است » .
فرستادگان باذان ، پانزده نفر بودند از آن پس حضرت 15 روز با آنها سخن نگفت . سپس آنها را فراخواند و فرمود : « به سوى فرمانده خود برگرديد و بگوييد :
خدا به من خبر داده كه در اين شب كسرى كشته شد . و بعد از اين كسرى نخواهد بود . و قيصر نيز كشته شد و قيصر هم نخواهد بود » « 1 » .
مردم سخن آن حضرت را نوشتند و همان وقتى كه حضرت فرموده بود ، آن دو مرده بودند .
مسلمانان در حبشه
( 1 ) 167 - ابن مسعود مىگويد : هشتاد نفر بوديم كه رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - ما را به سرزمين نجاشى فرستاد . و جعفر بن ابى طالب نيز با ما بود . قريش هم عمارة بن وليد و عمرو بن عاص را با هداياى زيادى براى برگرداندن ما ، فرستادند . نجاشى هداياى آنها را قبول كرد و آنان نيز به او سجده كردند و گفتند : عدّهاى از همشهريان ما از دين پدران خود برگشتهاند و اكنون در كشور شما بسر مىبرند .
نجاشى ما را طلبيد ؛ جعفر گفت : امروز سخنگوى شما من هستم و غير از من كسى سخن نخواهد گفت .
وقتى كه به حضور نجاشى رسيديم ، عماره و عمرو به نجاشى گفتند : آنها به شما سجده نكردند . در اين هنگام راهبان بانگ زدند : سجده كنيد . جعفر گفت : ما جز در برابر خداوند ، سجده نمىكنيم .
نجاشى گفت : شما چه مىگوييد ؟
جعفر گفت : خدا در ميان ما پيامبرى را مبعوث كرد و او همان كسى است كه
هامش
( 1 ) بحار : 20 / 380 ، حديث 4 .