عمرو عاص شخصى كوتاه قد و عماره جميل و زيبا بود . وقتى كه روى دريا با كشتى حركت مىكردند ، اين دو شراب نوشيدند . پس عماره به عمرو - كه همسرش همراهش بود - گفت : به همسرت بگو تا مرا ببوسد . اما عمرو ابا كرد و عماره عمرو را گرفت و به دريا انداخت . عمرو ، عماره را قسم داد تا اينكه عماره از او دست برداشت . اما عمرو كه كينهء عماره را به دل داشت لذا به نجاشى گفت : وقتى كه تو بيرون مىروى ، عماره نزد همسرت مىرود . از اين رو ، نجاشى دستور داد در آلت او سيماب ( جيوه ) فرو كردند ، در نتيجه ديوانه شد و به حيوانات وحشى پيوست .
هيأت نمايندگى « نجران » در مدينه
( 1 ) 168 - هنگامى كه هيأت نجرانى پيش پيامبر آمدند ، حضرت ، عاقب و طيّب را - كه رئيس آنها بودند - به اسلام دعوت كرد . آن دو گفتند : ما پيش از اين اسلام آوردهايم ! حضرت فرمود : « دروغ مىگوييد ! دوست داشتن صليب و شرابخوارى ، شما را از مسلمان شدن باز داشته است » .
حضرت ، آنها را دعوت كرد كه بيايند و هر كس را كه دروغ مىگويند لعنت كنند . قرار گذاشتند فردا صبح بيايند . وقتى صبح شد . رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - دست على - عليه السّلام - و امام حسن - عليه السّلام - و امام حسين - عليه السّلام - و حضرت فاطمه - سلام اللَّه عليها - را گرفت و آمد .
آنها گفتند : نزديكترين اشخاص به خود و كسانى كه به ديانت آنها اطمينان دارد آورده است . بنا بر اين ، از ملاعنه خوددارى كردند .
حضرت فرمود : اگر خوددارى نمىكردند ، صحرا پر از آتش مىشد « 1 » .
جويندگان دين حقّ
( 2 ) 169 - زيد بن عمرو و ورقة بن نوفل در پى دين حق مىگشتند تا اينكه در
هامش
( 1 ) بحار : 21 / 347 ، حديث 7 و دعائم الاسلام : 1 / 17 .