تخطي إلى المحتوى الرئيسي

من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
فرمود : آيا شوهر داشتى و چنين كردى گفت : آرى ، پرسيد شوهرت حاضر بود يا مسافر ؟ گفت حاضر ، آنگاه امير المؤمنين سر بسوى آسمان كرده گفت : بار الها براستى كه من با گرفتن چهار بار اقرار حدّ را بر او ثابت كردم و تو خود برسولت صلوات الله عليه و آله از جملهء آنچه به او از دين و آئينت وحى كرده اى اين است كه اى محمّد هر كس حدّى از حدود مرا تعطيل كند پس بىشك با من ستيز كرده و از فرمان من سر پيچيد و در برابر قدرت من ايستاده ، پروردگارا من حدود تو را تعطيلكننده نيستم و طالب مخالفت با تو نيستم و ستيزه كننده با تو و ضايعكنندهء احكامت نخواهم بود ، بلكه مطيع فرمان تو هستم و تابع سنّت رسولت ، و عمرو بن حريث نگاه به حضرت كرده گفت : يا امير المؤمنين جز اين نبود كه من مىپنداشتم تو دوست دارى كه كسى او را كفالت كند ، اگر ميدانستم تو خوش ندارى كفالت فرزند او نمىكردم ، حضرت فرمود : پس از چهار بار شهادت او ؟ به خدا بايد او را كفالت كنى ، بىچون و چرا بدون أجر ، سپس برخاست و بمنبر رفت و فرمود : اى قنبر مردم را خبر كن تا حاضر شوند ، جمعيّت آمدند و مسجد از كسان پر شد ، امام فرمود : اى مردم پيشواى شما فردا با اين زن به