به او فرمود :
چنانچه تو نزد ما نمىآمدى تو را احضار نميكرديم ولى دست از تو بر نخواهيم داشت همانا جرمت ثابت شد و حكم خداوند بزرگ در بارهء تو مورد پيدا كرد ، سپس فرمود : اى مردم براى رجم اين مرد حاضران شما از كسانى كه غائبند كفايت مىكنند ، پس به خدا سوگند مىدهم كه نيايد يكى از شما فردا مگر اينكه با عمامه اش رويش را پوشانيده باشد تا اينكه ديگران او را نشناسند ، و صبح تاريك بيائيد تا يك ديگر را درست نبينيد زيرا ما نمىنگريم در چهرهء مرديكه او را رجم مىكنيم با سنگريزه يا پاره سنگ ، گويد : فردا بامدادان همانطور كه امام فرموده بوده پيش از اينكه هوا روشن شود گرد آمدند ، و امير مؤمنان عليه السّلام به آنان رو كرده فرمود : شما را به خدا سوگند هر كدام از شما حدّى اين چنين خدا بر او واجب كرده است در اين مورد شركت نكند زيرا حقّ خدا را نگيرد آن كس كه خداوند از او حقّى مانند آن طلبكار است ، فرمود :
به خدا مردمى رفتند كه اكنون ندانستيم چه كسانى بودند ، سپس با چهار سنگ او را سنگسار كرد .
شرح : « سعد بن طريف قاضى سنّى است و علماء رجال او را توثيق نكردهاند ، و خبر دلالت دارد كه امام عليه السّلام اقرار را موجب رجم دانست و مردى را به اقرار رجم كرد ، با اينكه وى قبل از ثبوت حكم به اقرارش ، بارها خود گفته بود : « طهّرني « كه اين اگر توبهء صريح نباشد ، لا اقلّ شبههء آن هست ، و حدّ چه جلد باشد چه رجم قبل از توبه است ، و اگر توبه اش قبل از ثبوت حكم باشد درء حدّ مىكند ، چنان كه
من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٥٣