نداشت لايق شأن تو مدحتى واعظ * مگر ز روى خجالت سكوت ورزيدن
شود به رشتهء دانش مگر دُر سخنش * به آب مدح تو شايستهء پسنديدن
زلال نور و ضيا تا ز چشمهء مه و مهر * درين چمن شب و روز است گرم گرديدن
زلال حكم روان تو را بود يا رب * هميشه در چمن روزگار غلتيدن « * »
هامش
* ديوان واعظ قزوينى ، به تصحيح و با مقدمه و فهارس به كوشش دكتر سيّد حسن سادات ناصرى ، موسسهء مطبوعاتى علمى ، تهران ، 1359 ه . ش ، ص 516 .