لامع درميانى ( ت 770 - 1076 ه )
4 در مناقب امير المؤمنين حسن ( ع )
از زلف و خط و قد و خدّ پيوسته دارد ماه من * مشكى به عنبر برده سر ، سروى مرتب با سمن
از غيرت رخسار او وز حسرت گفتار او * پيچيده مه ، رخ در كَلَف « 1 » درمانده در قعر عدن
لعل لب و ريحان خط دُرج و دُرش مىپرورد * در غنچه گل ، در نافه بو ، در نى شكر ، گل در چمن
در شهر و در بازار و كو از جلوه و از گفت و گو * يعقوب دارد كو به كو صد يوسف گل پيرهن
تير خدنگ غمزهاش ناز و نياز عشوهاش * گيرد درون سينه جا ، آرد برون جان از بدن
تا ديدم آن ميم دهان ، چون دال قدّم شد كمان * حيرانم از تنگى آن ، در آن چه سان گنجد سخن ؟
هامش
( 1 ) - كلف : داغها و نشانهاى تيره كه بر رخسار ماه ديده مىشود .