تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
بهر چراغ روضه‌اش ، وز بهر شمع قبّه‌اش * نور هدى آمد ضيا ، صحن فلك باشد لگن
از هيبتش ، از شوكتش ، از حشمتش ، از صولتش * معيار ديوان قضا ، سازد چو قدرش ممتحن
مستوفى جودش اگر ، در بيع كالاى جهان * از مرزبان كن فكان ، خواهد عطا بهر ثمن
صرّاف گنجور قضا ، سازد حواله كاورد * خورشيد زر ، معدن گهر ، نيسان دُرَر ، مرجان عدن
قوّت فزاى گلستان ، راحت رسان انس و جان * خجلت فزاى بحر و كان ، رونق ده سَلوى و من
از شرم مهر روى او ، از گيسوى دلجوى او * شد در كلف مه بر فلك ، در نافه شد مشك ختن
ذات همايون فال او ، نام طرب افزاى او * شد دافع رنج و الم ، شد قالع « 4 » درد و محن
از سوزن رنج و عنا ، از تار و از پود بلا * دوزد قضا بر قامت بد خواه او هر دم كفن
شد گوشوار عرش دين ، از ذات اين درّ ثمين * بر خاتم دولت نگين ، نامش بود بىشك و ظن
ذاتش بود از جدّ و اب ، مر آفرينش را سبب * بر صفحهء هستى بود ، اينشان نشان از ما و من
نخل امل را « لا معا » از حبّ آل آمد ثمر * روز جزا نقد عمل ، در حُبّشان شد مرتهن « 5 »
هامش
( 4 ) - قالع : بركننده و از بين برندهء دردها و محنتها ( از مصدر قلع ) . ( 5 ) - مرتهن : در گرو .