هيبتش آن سان گرفت ديدهء منصور * كش ز سر صدق جست و گشت معانق « 23 »
آيت حق است و هست ذات شريفش * مظهر ذات و صفات صانع رازق
گر ز سر مهر بنگرد سوى دشمن * قهر خدائى شود به دشمن طارق « 24 »
او پى تهذيب خلق آمد از آن رو * بود صبور و حليم و سهل و مرافق
ور شدى از حق به پادشاهى مأمور * گشتى ازو شمل دشمنان متفرّق « 25 »
خصم بر قدرت امام چه باشد * تودهء كاهى به پيش ذروهء شاهق « 26 »
دولت مروانيان چو طى شد و آمد * جيش خراسان به جيش مروان فائق
قاصدى آمد بر امام ز كوفه * گشت شبانگه به درگهش متعلّق
داشت ز بو سلمهء خلال كتابى * كاى تو به شرع نبى بزرگ محقّق
مهتر آل رسول جز تو كس امروز * نيست كه گردد به ملك راتق و فاتق « 27 »
كار به دست من است و جز تو كسى را * من نشناسم به ملك درخور و لايق
هامش
( 23 ) - معانق : در آغوش گيرنده ، دربرگيرنده . ( از مصدر معانقه : روى بوسى و در آغوش گرفتن يكديگر ) .
( 24 ) - طارق : آن كه به شب راه رود ، هر چيز كه به شب ظاهر شود ، دزد ، فروگيرنده .
( 25 ) - شمل : گروه ، دسته و جمعيّت : يعنى : گروه دشمنان متفرّق و پراكنده مىشدند .
( 26 ) - شاهق : بلند ، مرتفع ، كوه بلند ، ستيغ بلند .
( 27 ) - راتق و فاتق : ( مشتق از : رتق و فتق است به معنى بستن و گشادن ) منظور شاعر كسى است كه كارهاى مملكت را از هر جهت ببندد و بگشايد و امور دينى و غير دينى را سرپرستى كند .