راه به دار الشفاى دانش او جوى * كاوست طبيبى به هر معالجه حاذق
داروى فقهش اگر نكردى چاره * شرع نبى مرده بودى از مرض دق « 11 »
محضر درس امام گشت مقوّى * شربت لطف امام گشت معرّق « 12 »
خود نشنيدى مگر كه بود به عهدش * دورهء ضعف كتاب و نشر زنادق « 13 »
وز طرفى خيل صوفيان اباحى « 14 » * بسته زهر سو به هدم شرع مناطق « 15 »
مرجئه « 16 » و ناصبيّه « 17 » نيز ز سوئى * در ره دين خدا نهاده عوائق « 18 »
تيرگى جهل گشت يكسره زايل * چهر منيرش چو گشت لامع و شارق
ساخت بنائى متين ز سنّت و تفسير * كان نه ز پاى افتد از هجوم طوارق « 19 »
در ره ارشاد خلق توسن عزمش * جست فزونى به تك ز سابق و لاحق
شافعى و بو حنيفه ، مالك و حنبل « 20 » * ابجد خوانند و او معلّم مفلق « 21 »
خود نشنيدى كه « بود وانق « 22 » » ملعون * خواست كه خون ريزدش به خنجر بارق
هامش
( 11 ) - دق : مرضى كه شخص را لاغر و نزار كند ، تب لازم ، سل .
( 12 ) - معرّق : عرق آورنده - دارويى كه موجب تلطيف و تخفيف مرض مىشود و مريض بر اثر خوردن آن عرق مىكند .
( 13 ) - زنادق : و زناديق : جمع زنديق : ملحد ، دهرى و بيدين - ( پيرو مانى را گويند ) .
( 14 ) - اباحيّه يا اباحتيّه : جماعت ملحدان كه همه چيز را حلال مىدانند . فرقهاى از متصوّفهء مبطله كه مىگويند ما را توانايى از اجتناب از معاصى و انجام دادن احكام نيست .
( 15 ) - مناطق : ( جمع منطق و منطقه ) : كمربندها .
( 16 ) - مرجئه : عدّهاى از مسلمانان كه در زمان معاويه پيدا شدند و مىگفتند : انجام دادن گناهان كبيره به ايمان مسلمان ضررى نمىرساند . و نيز مىگفتند : همين كه فردى به ظاهر اقرار به اسلام كند ، مؤمن است .
( 17 ) - ناصبيّه : عدّهاى از مسلماناناند كه با على ( ع ) دشمنى و عداوت دارند ( نواصب و اهل النصب ) .
( 18 ) - عوايق : ( جمع عايقه ) : موانع ، آفتها ، عوارض .
( 19 ) - طوارق : ( جمع طارقه ) : حوادث بد كه در شب رسد ، بلاها كه به شب رسد ، واردات .
( 20 ) - شافعى ، بو حنيفه ، مالك و حنبل : به ترتيب پيشوايان مذاهب : شافعى ، حنفى ، مالكى و حنبلى هستند .
( 21 ) - مفلق : ابداعكننده ، مبتكر ، توانا در سخندانى .
( 22 ) - بودوانق ( ابو دوانق ) : منظور منصور دوانيقى خليفهء عبّاسى است كه قصد قتل حضرت صادق ( ع ) را داشت .