خيز وز يثرب به كوفه آى از آن پيش * كايند از رمله كودكان مراهق « 28 »
چشم به راهت اعالىاند و ادانى « 29 » * بندهء حُكمت مغاربند و مشارق
صادق آل رسول نامه فرو خواند * ديد سخن با حقيقت است مطابق
ليك ز شاهى چو بود فرض ترش كار * فقر به شاهى گزيد و دين به دوانق « 30 »
نامهء بو سلمه را نداد جوابى * تا كه نيفتد به مشكلات و مضايق
اى خلف مرتضى و سبط پيمبر * جور كشيدى بسى ز خصم منافق
خون به دلت كرد روزگار جفا كيش * تا تن پاكت به قبر گشت ملاصق « 31 »
هستى نزد خداى زنده و مرزوق * اى تو به خلق خداى منعم و رازق
پرتو مهرت مباد دور ز دلها * سايهء لطفت مباد كم ز مفارق « 32 »
مدح تو گفتن بهار راست نكوتر * تا شنود مدح مردم متملّق
هامش
( 28 ) - مراهق : نوجوانانى كه تازه به بلوغ رسيدهاند .
( 29 ) - اعالى و ادانى : ( اعالى : جمع اعلى ) ( ادانى : جمع ادنى ) : بلند پايگان و فروتران يعنى افراد - چه بالاترين و چه كهتران - چشم به راه تو هستند .
( 30 ) - دوانق : جمع دانگ ، دانق واحد وزن معادل هشت جو يا هشت حبّه : كنايه از مال بىارزش دنياست .
( 31 ) - ملاصق : چسبنده - به هم متّصل .
( 32 ) - مفارق : جدا شونده ، جدا .