زواهر « 8 » حِكَمَت آسمان دين را نجم * جواهر كَلِمَت مُلك شرع را دستور
دمى به سايهء ديوار كويت آسودن * مرا ز سايهء طوبى به است و حور و قصور
اگر به راه تو كمتر روند خلق چه باك * پل صراطى و سخت است بر صراط عبور
تويى خلاصهء عترت تويى نقاوهء « 9 » نسل * كه هست روح رسول از تو تا ابد مسرور
منم يكى ز غلامان درگهت كه مدام * به مدحت تو زبانم بود زبانهء نور
منم كه هست ز فكر مديح حضرت تو * سرادقات « 10 » ضميرم سراى پردهء حور
درين قصيده تو كردى مدد روان مرا * و گرنه مانده به بند « ظهير » « 11 » بود اين زور
اگرچه زلّت « 12 » « فياض » بيش در بيش است * گناه او به تو بخشد يقين خداى غفور
هميشه تا كه گريبان عقل كل باشد * چو جيب خامه از مدحت تو مشرق نور
بود به دامن لطف تو متّصل دستم * چو دست حسرت زاهد به طرف دامن حور « * »
هامش
( 8 ) - زواهر : جمع زاهره : روشن - منظور حكمتهاى روشن امام عليه السلام است كه در آسمان دين چون ستاره است .
( 9 ) - نقاوه : منتخب ، چكيده و برگزيده .
( 10 ) - سرادقات : سراپردهها .
( 11 ) - منظور ظهير فاريابى است كه قصيدهاى دارد به مطلع :كر است زهره كه با اين دل ز صبر نفور * درافكند سخنى از وداع نيشابورو فياض لاهيجى به اقتضاى ظهير فاريابى قصيدهء خود را سروده است . ( ر ك : ديوان ظهير فاريابى ، به تصحيح تقى بينش ، صفحهء 142 )
( 12 ) - زلّت : لغزش .
* ديوان فيّاض لاهيجى ( ملا عبد الرزّاق ) به كوشش دكتر امير بانوى كريمى ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1372 ه . ش ، ص 65 .