تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
صداى كاسهء چينى به گوش نكته‌شناس * حكايتى بود از كاسهء سر فغفور
هزار ساله عبادت بدين قدر نرسد * كه دل شكسته‌اى از خويشتن كنى مسرور
به زهد خشك اگر كس بلند رتبه شدى * به بام چرخ بُدى جاى بلعم باعور « 4 »
به نفس ناطقه آدم شرف ز حيوان برد * و گرنه پيل پيمبر شدى به شوكت و زور
ندانم از نظر من چه سان بود مستور * رخى كه يك نفس از خاطرم نگردد دور
ز تاب نور نشايد جمال او ديدن * خوشا رخى كه بود در شعاع خود مستور
به چشم ذرّه نظر كن كه تا شود روشن * كه آفتاب به هر ذرّه كرده است ظهور
كنون كه دور ز كويت اسير هجرانم * چو در شكنجهء شهباز ، ناتوان عصفور
هواى فرّ سليمانى است در سر من * كه كرده تنگ جهان را به من چو ديدهء مور
ز ذوق خاك نشينىّ درگهى كه بود * قضاش نادره معمار و آسمان مزدور
چه درگه آن كه ز شرم بلنديش گردون * بود در آب حيا گشته چون زمين مغمور « 5 »
هامش
( 4 ) - بلعم باعور : يكى از علماى بنى اسرائيل كه مستجاب الدّعوات بود به هواى نفس خود بر موسى ( ع ) دعاى بد كرد كه موسى ( ع ) به سبب آن چهل سال در بيابان سرگردان ماند . آخر به دعاى يوشع پيغمبر ( ع ) ايمان او مسلوب گرديد و از بين رفت نام پدر او باعور بود ( غياث اللغات ) ( 5 ) - مغمور : فرورفته .