تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
بلند درگه سلطان شرع و ملّت و دين * كه صيت « 6 » سلطنتش هست تا به نفخهء صور
امام جعفر صادق كه صبح صادق راى * به مهر خاك درش دم همى زند از نور
شهى كه دايرهء عدل او دو عالم را * كشيده است در آغوش چون بلد را سور « 7 »
اگر ز چهرهء رايش نقاب بردارند * چو آفتاب شود كاينات غرقهء نور
محيط علمش اگر موج ور شود گردد * به نيم رشحهء او حلّ مشكلات امور
به گِرد خاطر او سيرِ فوج فوج اسرار * چنان كه در چمن باغ خلد جلوهء حور
جراحت دل صد خسته را شود مرهم * تبسّمش به لب لعل چون شود پرشور
ز فيض معدلت عام او عجب نبود * خرابهء دل عاشق اگر شود معمور
اگر نداند قدرش چه غم كه رفته به خواب * رگ شعور حسودش كه هست خصم شعور
به او عداوت بدخواهش اختيارى نيست * بود جبلّى خفّاش دشمنى با نور
وجود خصم براى ظهورش اسباب است * كه آفتاب به تقريب سايه شد مشهور
هامش
( 6 ) - صيت : آوازه ، شهرت . ( 7 ) - بلد : شهر سور : بارو - همانطور كه شهر را بارو در برگرفته است .