جان بداد اندر آن غم و حسرت * باد بر جان خصم او لعنت
گفت با او ستوده مير حسين * آن مر اشراف را چو زينت و زين
زهر جان مر تو را كه داد بگوى * گفت : غمز « 13 » از حسن بود نه نكو
جدّ من مصطفى امان زمان * پدرم مرتضى امين جهان
جدّهء من خديجه زين زمان * مادرم فاطمه چراغ جنان
جمله بودند از خيانت و غمز * پاك و پاكيزه خاطر و دل و مغز
من هم از بطن و ظَهْر « 14 » ايشانم * گرچه جمع از غم پريشانم
نه كنم غمز و نه بُوَم غمّاز « 15 » * خود خدا داند آخر و آغاز
هست دانا به باطن و ظاهر * چون توانا به اول و آخر
آن كه فرمود و آن كه داد رضا * خود جزا يابد او به روز جزا
ور مرا روز حشر ايزد بار * بدهد در جوار جنّت بار « 16 »
نروم در بهشت جز آن گاه * كه نهد در كفم كف بدخواه . . . « * »
هامش
( 1 ) - بوعلى : كنيهء حضرت امام حسن ( ع ) - شاعر بين دو كلمهء ( بوعلى ) و ( بوى على ) جناس مركّب مناسبى آورده است .
( 2 ) - خلف : جانشين .
( 3 ) - دعى : حرامزاده - ولد الزّنا .
( 4 ) - منهج صدق : منهج راه راست و راه گشاده - منهج صدق : راه راستى و درستى .
* حديقة الحقيقه ، سنائى غزنوى ، تصحيح و تحشيه مدرّس رضوى - انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ سوم 1368 ه . ش ، ص 262 .