تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
لخت لختش از جگر خون اوفتاد * تا كه در خون جانش بيرون اوفتاد
سرخ ديد از خون جان صد جاى او * هر كه شد در خون جانش واى او « * »
در فضيلت امير المؤمنين حسن ( ع )
امامى كو امامت را حسن بود * حسن آمد كه جمله حُسن ظنّ بود
همه حسن و همه خلق و همه حلم * همه لطف و همه جود و همه علم
ز جودش هفت دريا ، هشت آمد * ز شوقش نه فلك در گشت آمد
سه نور بس قوى را چارم او بود « 5 » * براى آن همه چيزش نكو بود
مربّع زان سه آمد جوهر او * مثلّث دو مثنّى در بر « 6 » او
چو دو ميراث مشكين زان سه تن داشت * چو جان در برازو با خويشتن داشت
دل پر نور او درياى دين بود * دو موى او دو شست عنبرين بود
چو در دريا فكند آن شست « 7 » در راه * به شست افتاد از ماهيش تا ماه
رخى چون روز و زلفى همچو شب داشت * كسى كان هر دو ديد الحق عجب داشت
چو آه از دل برآوردى به غم در * در افتادى شب و روزش به هم در
شب از موى سياهش تيره گشته * ز رويش ماه روشن خيره گشته
لبش قائم مقام حوض كوثر * كه بودى چشمهء نوش پيمبر
چنان نوشى به زهر آلوده كردند * جگر پر خون دلش پالوده كردند
ز زهرش چون جگر شد پاره پاره * ز غصّه گشت خونين ، سنگ خاره
دل خصمش نشد از خون جگر رنگ * ولى از درد او خون شد دل سنگ « * * »
هامش
* مصيبت نامهء عطار ، به اهتمام دكتر نورانى وصال ، ص 36 . * * خسرو نامه ، فريد الدين عطّار نيشابورى ، به تصحيح و اهتمام احمد سهيلى خوانسارى ، كتابفروشى زوّار ، 1339 ه . ش ، تهران ، ص 24 .