فريد الدين عطّار ( وفات 627 ه )
2 فى فضيلة حسن رضى اللّه عنه
نور چشم مصطفى و مرتضى * شمع جمع انبياء و اوليا
جمع كرده حُسن خلق و حُسن ظنّ * جملهء افعال چون نامش حسن
روى او در گيسوى چون پرّ زاغ * همچو خورشيدى همه چشم و چراغ
در مروّت چون جهان پر پيچ ديد * خواست تا جمله ببخشيد هيچ ديد
جدّ وى كز وى دو عالم بود پُر * ساختى خود را براى او شتر
در نمازش بر كتف بنشاندى * قرّة العين « 1 » نمازش خواندى
اين چنين عالى اب و جد كان اوست * جملهء آفاق ابجد خوان اوست
زهر را با جدّ خود شد اين پسر * قتل را شد آن دگر يك با پدر « 2 »
آن لبى كو شير زهرا خورد باز * مصطفى دادش بدان لب قُبله « 3 » باز
چون توان كردن گذر كه زهر را * خون توان كردن جگر اين قهر را
نام خصمش گرچه پرسيدند باز * تن زد و تن كشته در دل داد راز
نوش كرد آن زهر و غمّازى نكرد « 4 » * جان بداد و ترك جان بازى نكرد
زهر شد زير و برافكند از زبر * آن جگر گوشهء پيمبر را جگر