تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
* * *
مير اعظم شرف دولت و دين حيدر را * شرف حيدر و تعظيم پيمبر بادا
* * *
بى رضاى مرتضى در اصطفا كس ره نبرد * كاصطفاى مصطفى آمد رضاى مرتضى
از رضاى حق جدا شد ناشناسى گر شناخت * زبدهء طه و ياسين جز على موسى الرضا
ميوهء بستان عصمت مهر برج افتخار * گوهر كان فنون و درّ درج لا فتى
* * *
ز غم بيگانه بادا طبع ايشان * همه با شادمانى آشنا باد
بر آن مرحوم هر ساعت به تجديد * نويد از مصطفى و مرتضى باد
* * *
ذوالفقار آن كز ثناى مرتضى و آل او * در سخن دارد زبانى رشك تيغ آبدار
تيغ ذات او چو با آن خاندان هم گوهر است * فكر صبح آسايش را از تيغ خورشيد است عار
جز ثناىِ اهل بيت ار گفت ، مىگويد كنون * زين تغابن شرمسارم شرمسارم شرمسار
لاجرم در اهتمام فضلشان تا روز حشر * ختم شد بر ذكر او ، لا سيف الّا ذوالفقار « 2 »
هامش
( 2 ) . برگرفته از ديوان سيّد ذوالفقار شروانى ( هنوز چاپ نشده ) .
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 45 | ابوالقاسم رادفر