خود حسام الدين چلبى در شش دفتر سرود كه گنجينهء بزرگى از عرفان و حكمت و سراسر پند و تمثيل و قصّه و روايت است .
از آثار او غير از مثنوى ، ديوان كبير غزليات اوست كه به نام شمس تبريزى به ديوان شمس تبريزى معروف شده و همچنين فيه ما فيه و مكاتيب ( به نثر ) از او باقى است .
جلال الدّين ، در يكشنبهء پنجم جمادى الآخر سال 672 ه . ق . در قونيه وفات يافت و او را در مقبرهء پدرش به خاك سپردند . « 1 »
در دفاتر شش گانهء مثنوى اشعار بسيارى در ستايش و منقبت مولا على ( ع ) آمده است كه ذكر تمام آنها در اين مختصر نمىگنجد و نقل نمونههايى از آن را به نشانى ارادت قلبى و ايمان راستين مولانا به مقام شامخ ولايت و امامت بسنده مىكنم : « 2 »
اخلاص عمل
از على آموز اخلاص عمل * شيرِ حق را دان مطهّر از دغل
در غزا بر پهلوانى دست يافت * زود شمشيرى برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روى على * افتخار هر نبى و هر ولى
آن خدو زد بر رخى كه روىِ ماه * سجده آرد پيشِ او در سجده گاه
در زمان انداخت شمشير آن على * كرد او اندر غزااش كاهلى
گشت حيران آن مبارز زين عمل * وز نمودن عفو و رحمت بى مَحَل
گفت بر من تيغِ تيز افراشتى * از چه افكندى مرا بگذاشتى
آن چه ديدى بهتر از پيكارِ من * تا شدستى سُست در اشْكارِ من
آن چه ديدى كه چنين خشمت نشست * تا چنان برقى نمود و باز جست
آن چه ديدى كه مرا ز آن عكس ديد * در دل و جان شعلهاى آمد پديد
آن چه ديدى برتر از كَوْن و مكان * كه به از جان بود و بخشيديم جان
در شجاعت شيرِ ربّانيستى * در مروّت خود كه داند كيستى
اى على كه جمله عقل و ديدهاى * شمّهء واگو از آنچه ديدهاى
تيغِ حِلْمت جانِ ما را چاك كرد * آبِ عِلْمت خاكِ ما را پاك كرد
هامش
( 1 ) . كارنامهء بزرگان ايران ، صص 247 - 248 .
( 2 ) . مثنوى ، استعلامى ، ج 7 فهرستها و كشف الابيات ، ص 99 .