گفت : اگر در رويم آيد صد سپاه * كس نبيند پشتِ من در حربگاه
روستم گر اهل و گر نا اهل بود * چون ز زالى يافت مردى ، سهل بود
مردى او ، از خداى لا يزال * وانِ رستم يا ز دستان يا ز زال
شيرِ حق با تيغ حق ، دين پرورى * همچو زالِ رستم دستان گرى ؟
او دو مغز است از حسين و از حَسَن * بل دو مغز است او ، از اين هر دو سخن
لا فتى الّا عليش از مصطفاست * وز خداوند جانش هل اتى است
از دو دستش ، لا فتى آمد پديد * وز سه قرصش هل اتى آمد پديد
چون نبى ، موسى ، على ، هارون بوَد * گر برادرشان نگويى ، چون بوَد ؟
او چو قلبِ آل ياسين آمده است * قلبِ قرآن ، يا و سين ، زين آمده است
قلبِ قرآن ، قلبِ پر قرآن اوست * والِ من والاه اندر شان اوست
مصطفى گفته است : چون آدم به علم * نوح فهم ، آن گاه ، ابراهيم حلم
باز يحيى زُهد و موسى بطش ، كيست ؟ * گر نمىدانى ، شجاع دين ، علىست « 7 »
هامش
( 7 ) . كلاه بى سران . ص 15 .