تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
كه چون اين سرخ رو سر سبز ره شد * سپيد و زرد بر چشمش سيه شد
زهى صدرى كه تا بنياد دين بود * دلش اسرار دان و راه بين بود
ز طفلى تا كه خود را پير كردى * برين دنياى دون تكبير كردى
چو دنيا آتش و تو شير بودى * از آن معنى ز دنيا سير بودى
اگر چه كم نشيند گرسنه شير * نخوردى نان دنيا يك شكم سير
از آن جستى به دنيا فقر و فاقه * كه دنيا بود پيشت سه طلاقه
الا يا در تعصب جانت رفته * گناه خلق با ديوانت رفته
ز نادانى دلى پُر زرق و پُر مكر * گرفتار على گشتى و بوبكر
گهى اين يك بود نزد تو مقبول * گهى آن يك شود از كار معزول
گرين يك به ، گر آن ديگر ترا چه * چو تو چون حلقه‌اى بر در ترا چه
همه عمرت درين محنت نشستى * ندانم تا خدا را كى پرستى
ترا چند از هوا راه خدا گير * خدايت گر ازين پرسد مرا گير
يقين دانم كه فردا پيش حلقه * يكى گردند هفتاد و دو فرقه
چه گويم جمله گر زشت ار نگويند * چو نيكو بنگرى جويان اويند
خدايا نفس سركش را زبون كن * فضولى از دماغ ما برون كن
دل ما را به خود مشغول گردان * تعصّب جوى را معزول گردان « 5 »

در نعت شاه اوليا على ( ع )

دين اگر خواهى سخن را راست گو * باش تابع بر امام راستگو
شهسوار لو كشف شير خدا * از خدا دانى جهان را رهنما
آن امامى كو به حق اسرار گفت * گفت با منصور و هم با دار گفت
مصطفى سرّ خدا با او بگفت * از حقايق ذرّه‌اى كى او نهفت
مصطفى اسرار حق از وى شنفت * هم از او بشنيد و هم با او بگفت
او همىدانست سرّ من لدن * ز آن همى فرمود ز اسرار او سخن
سرّ اسرار خدايى او بود * نور انوار عطايى او بود
سرّ اسرار محمّد دان كه اوست * خود بدانستى كه آخر هم خود اوست
هامش
( 5 ) . اسرار نامه ، صص 27 - 28 .