تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
زلف تو ديوانه تا كشيد به زنجير * نيست دگر در زمانه يك دل عاقل
چند ز بهر طواف كعبه شب و روز * قطع مرا حل كنيم و طىّ منازل
كعبهء مقصود ما تويى بنما رخ * تا برهيم اى صنم ز رنج مراحل
دى شده بودم غريق بحر تفكر * شش جهتم بسته بود باب وسايل
با دل خود كردم اين خطاب كه اى دل * چند كنى عمر خويش صرف به باطل
آب گذشت از سر و هنوز تو در خواب * عمر به آخر رسيده است و تو غافل
آمدم از دل ندا كه بىرخ جانان * جان به چه كار آيد و ز عمر چه حاصل
پس به خرد گفتم اى مفتّح ابواب * دى شده بر ما هميشه لطف تو شامل
گر نشود ناخداى لطف تو رهبر * كشتى ما كى رسد ز قعر به ساحل
خضر رهم شو به سوى منزل جانان * تا كندم زنگ غم ز آينه زايل
گفت اگر بايدت سعادت در اين * جوى توسّل تو بر شهنشه عادل
خسرو عادل عديل ختم رسولان * آن كه نگين داد در ركوع به سائل
گفت به خُمِّ غدير احمد مرسل * هست پس از من على خليفهء كامل
يا على اى بر نبى خليفه و داماد * يا على اى در جهان فضل تو فاضل
وصف تو آرايش تمام دفاتر * اسم تو سر دفتر جميع رسايل
هم ز تو جاريست امر و نهى الهى * هم ز تو بر پا صلوة و صوم و نوافل
تيغ تو جوزا صفت دو تا شد از يراك * فرق نهد در ميانهء حق و باطل
عشق تو در سر نهفته عارف و عامى * مهر تو در دل گرفته عالم و جاهل
آمده مداح آستان تو گلزار * گر چه نباشد بر آستان تو قابل
شهد بود تا همى مفرّح ارواح * زهر بود تا همى كشنده و قاتل
جام محبّ تو پر ز شهد مهنّا * كام عدوى تو پر ز زهر هلاهل

غديريّه در مدح شاه اوليا على ( ع )

عنقاى قاف قدسم و بر خاك اندرم * عرش است آشيانم اگر باز شد پرم
من لا مكان مكانم و فردوس آستان * دست قضا به خاك فكنده است بسترم
آيينه‌ام به زنگ كدورت نهفته رُوى * تيغم كه در غلاف نهان گشته جوهرم
دانى كه اختران به چه مقصد كنند طوف * من خود مطاف و كعبهء اين هفت اخترم
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 278 | ابوالقاسم رادفر