جاه و جلال على ( ع )
اندر خبر بود كه نبى شاه حق پرست * چون سوى عرش در شب معراج رخت بست
بر مسند دَنى فَتدّلى نهاد پاى * دستى ز غيب آمد و بر پشت او نشست
چون دست حق به دو اثر لطف دوست بود * از فرط شادمانى مدهوش گشت و مست
گويند پا نهاد به دوش نبى على * از طاق كعبه خواست چو اصنام را شكست
جاه و جلال بين كه يد اللّه پا نهاد * آن جا كه حق نهاد به صد احترام دست « 1 »
هامش
( 1 ) . سير سخن ، ج 2 ، صص 247 - 249 .