* * *
ثناى مرتضى كار بشر نيست * بشر را زبدة الاسرار كافى است
صفى على شاه در سير و سلوك و طريقت و بيعت دستگيرنده و مرشد خود را حضرت على ( ع ) مىداند و حضرت امير را گويى سر سلسلهء طريقت و مرشد كامل مىشناسد و بسيارى از صوفيان صدر اسلام از قبيل ذو النون مصرى را شاگرد آن حضرت مىداند و چنين معتقد است كه اسرار تصوّف را از حضرت على ( ع ) فرا گرفتهاند . در بيان عدل و سر صراط كه مثنوى طولانى است عدل و ذوالفقار حضرت امير را مورد بحث و ستايش قرار داده و ارادت خود را چنين اظهار نموده است :
چون صراط ما على مرتضى است * در امانت بر صراط او رهنماست
در مقام عدل راه است او تو را * در امامت رهنما و رهبرا
و در جاى ديگر حضرت امير را سلطان ولايت و اول مقصود اهل حقيقت و آخر منزل راه رهروان طريقت خوانده است . « 1 »
حكايت حضرت امير المؤمنين على ( ع ) و پير زن
ديد مولا يك زنى را در عبور * كاو كشيدى مشك آبى را به زور
با خود او مىگفت يا رب حكم ما * كن ز نصفت با علىّ مُرتضى ( ع )
گفت او را با خضوع از حوصله * كز چه دارى از على ( ع ) اى زن گله
گفت بفرستاده مردم را به جنگ * گشته بر من روزگار عيش تنگ
بد كمك فرزند من اندر امور * مىكشم رنج عيال اينك به زور
گفت بر من ده سبوى آب خويش * تا كه آيم از قفايت رو تو پيش
برد مشك آب او تا خانهاش * گنج رحمت رفت تا ويرانهاش
گفت با زن كاين على مرتضى ( ع ) است * خواست عذر او گفت اين عذرت خطاست
من به هر روز آيمت بىمنّتى * تا كنى عرض ار كه دارى خدمتى
زين نمط ريزم ز دريا گر كه دُر * گردد اين تفسير بار صد شتر « 1 »
( تفسير صفى )
* * *
هامش
( 1 ) . جستجو در احوال و آثار صفى عليشاه ، صص 11 - 12 ، 34 - 36 .