تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١

در مدح امير المؤمنين ولى اللّه الاعظم و كهف الامم على بن ابى طالب ( ع )

ما را به دو عالم نيست در دل هوس كارى * الا كه بپيماييم ره در طلب يارى
بر دل نبود اى دوست انديشه ديّارى * با ياد تو دل خرم زان رو كه تو دلدارى
از غم چه زيان باشد آن را كه تو غمخوارى
با ياد تو خو گيرم از خوى تو بو گيرم * و ز غير تو رو گيرم بر روى تو سو گيرم
درّاعه فرو بنهيم در دوش سبو گيريم * تا چشمهء ميخانه از باده وضو گيريم
گردن به كمند تست چه سبحه چه زنّارى
اندر ره كوى تو سرگشته و حيرانيم * آشفتهء شهرستيم مجنون بيابانيم
در مكتب عشق تو اطفال دبستانيم * آدينه شويم از او از شنبه گريزانيم
نه در طلب عقليم نى در پى ديندارى
در دايرهء هستى ما نقطهء موهوميم * تقسيم وجودى را از مقسم معدوميم
معدومى منطوقيم نى فانى مفهوميم * بالخاصيه مجهوليم فى الواقعه معلوميم
نقش قلم صنعيم از حركت پرگارى
اين هستى ما را نيست چون هستى او هستى * ليكن كه به نسبت هست بالا طرف پستى
بر آتش او ما را از دور بود دستى * هشيارى او آورد ما را به سرمستى
ورنه كه به ميخانه ما را چه به ميخوارى
مقصود ازين خلقت حق را نبود سودى * مىخواست كه از احسان بر خلق كند جودى
لا بد به وجود آورد هر گونه ز موجودى * تا هست چنين باشد تا بود چنين بودى
تعطيل زبان از فيض شد ممتنع بارى
اين سقف مقرنس را آن كس كه بود بانى * هر لوح منقّش را باشد قلمش مانى
تو خورده مگير او را آبادى و ويرانى * كز صنعت خود هرگز منفك نشود آنى
كس را نرسد بر وى طرّاحى و معمارى
اى ساقى ميخواران وى شاهد بىهمتا * ته كاسه مستان را بذلى بنما بر ما
اسرار نهانى را بر ما كن از آن افشا * اين كشتى هستى را نه جرعه نشان دريا
مستغرق دريا را مستى چه و هشيارى
از نشئهء صهبايت مست ازلى هستيم * هم ثابت در علت هم محو على هستيم