در ذيل وجود او ما لم يزلى هستيم * تفكيك روا نبود مست ازلى هستيم
چون سايه كه از قامت در حركت رفتارى
او علّت و ما معلول او موجد و ما موجود * او عالم و ما معلوم او شاهد و ما مشهود
او مثبت و ما منفى او حاضر و ما مفقود * اندر طلب مقصد ما قاصد و او مقصود
در پى سپرى ما را طرفش ره اسفارى
معراج پيمبر را او بود به حق داعى * كز پرده برون آيد آن شاهد ابداعى
جبريل امين گرديد اندر طلبش ساعى * تا انجمنى سازد از صحبت اسماعى
اندر حجب غيبى شد جلوهاش انظارى
در مصطبهء وحدت شد شمع فروزنده * ذرّات تكثّر را خورشيد درخشنده
اندر همهء عالم او صاحب و ما بنده * در عالم جاويدان ما مرده و او زنده
شايان خداونديست بر بنده پرستارى
آن جا كه بود لطفش ما را به بهشتى چه * وان جا كه بود قهرش دوزخ به كنشتى چه
اين آب و گل ما را سختى چه درشتى چه * چون خلقت ما از اوست خوبى چه و زشتى چه
يا قابل نازستيم يا درخور بيزارى
تا حبّ على ما را در دل نكند مسكن * از بيم حوادث نيست يكدل دو جهان ايمن
گيرم كه بيابى راه در باديهء ايمن * از باديهء ايمن موسى نتوان گشتن
تا نور انا الّلهى در دل نكند نارى
اى كشور امكان را فرماندهء خدمتخواه * در قبضهء راى تو اجراى قضاء اللّه
احكام تو از ماهى انفاد شده بر ما * فرّاش جلالت زد بر عرش برين خرگاه
جبريل امينت يافت دربانى دربارى
پهناى فلك باشد در پهنهء قدرت تنگ * آرى كه به كوهى كاه هرگز نبود همسنگ
آن جا كه تو عزم آرى گردون نكند آهنگ * پيكار تو طاس لغز خصم تو چه مور لنگ
مورى كه به طاس افتاد او را چه به پيكارى
دست تو كه از ريزش ابر گهر افشانست * احصاى عطاى تو چون قطرهء بارانست
جود تو به هر سائل آفات يم و كان است * انعام تو از احسان بر دعوت امكانست
پروردهء خوان تست چه مورى و چه مارى
با قافلهء غفلت عمرى است كه همراهم * در باديهء ظلمت افتادهء در چاهم
آيين جهالت را از بىخردى شاهم * بر طاعت ابليسى من بندهء درگاهم