دست حقى و بو البشر ز تو حى * گفت حق زان خلقته بيدى
خاكيان را بزرگ بابى تو * زان ملقّب به بو ترابى تو
ضرب تيغت به خندق و به حنين * افضل من عبادة الثقلين
پاك گشتى از لوث امكانى * متّصف بر صفات سبحانى
چون نصيرى ترا نيافت شريك * گشت حيران فتاد در تشكيك
كه خودى ظلمتست و حاجب نور * چون خودى شد ، خداى كرد ظهور
فلكى اى فلك ترا به ركوع * يازده كوكب از تو كرده طلوع
متّصف جمله بر صفات تواند * همه آيينههاى ذات تواند
از خدا بر تو و به آل كرام * باد هر دم دو صد درود و سلام « 2 »
وى علاوه بر قصيدهاى در نعت نبى و وصى قصيدهء ديگرى در مدح مولى الموالى به مطلع :
چون ترك من ز چهر فروزان نقاب گيرد * هم ماه تيره گردد و هم آفتاب گيرد « 3 »
دارد كه نشان دهندهء ارادت خالصانهء او به مقام ولايت است .
قصيدهء بسيار معروفى نيز در تهنيت عيد غدير به مطلع :
هله خيزيد پى تهنيت عيد غدير * رخ نماييم به دربار شه كشورگير
. . . الى آخر دارد . « 4 »
هامش
( 2 ) . انجمن دانش ، ص 12 ( زير نويس ) .
( 3 ) . حديقة الشعراء ، ج 3 ، صص 2031 - 2035 .
( 4 ) . همان ، صص 2035 - 2036 و نيز رك : دو رساله در حالات و كرامات حضرت شاهچراغ ( ع ) ، ص 219 .