تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

والى كرمانى ( سدهء 11 ه . ق )

والى ، در زمان شاه عبّاس ثانى مىزيسته و شعرى در تاريخ جلوس او به صورت ماده تاريخ گفته است . آخرين تاريخى كه مىتوان در نسخهء خطّى ديوانش يافت ، سال 1056 ه است . . . او شاعرى عارف و با ذوق بوده و ساقىنامه‌هاى او عارفانه است ، خصوصا كه ساقىنامهء بحر متقارب او در مدح ساقى كوثر ، على ( ع ) است .
. . . بيا ساقى آن خون منصور را * همان زادهء آتش طور را
بده تا دم از چون و بىچون زنم * صفِ ما سوى را شبيخون زنم
بيفشانم اوراق كون و فساد * ز شيرازهء خودپرستى ، به باد
ز آلايش خودپرستى رهم * به مستى ، ز وسواس هستى رهم . . .
مغنّى ز بادِ نىام شاد ساز * كه باشد چراغ من ايمن ز باد
صفيرى به نى دم كه دل مرده‌ام * به جانم زن آتش ، كه افسرده‌ام
بسانِ نى و آتش و تند باد * فكن از نىام آتشى در نهاد
به جامى مگر ساقى مهوشم * زند آب تسكين بر اين آتشم
من از عود ، ناليدن آموختم * به او عود نام است و من سوختم
مرادم از اين مى نه آن مىبود * كه ته جرعهء كسرى و كى بود
شرابى كه لبريز از ساغرست * ز خمخانهء ساقى كوثرست
كليد در فيض در مشت اوست * نگين شفاعت در انگشت اوست « 1 »
هامش
( 1 ) . نوبت زن كوى ساقى راجى كرمانى ، صص 14 - 15 ؛ تذكرهء پيمانه ، صص 546 - 559 .
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 157 | ابوالقاسم رادفر