تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
درك كنهت نشود دستزد فهم كسى * اين عروسيست كه در حجله گه علم خداست
حسرت مرقد پاك تو دلم مىسوزد * كه دران روضه مرا نقد جهان بر كف پاست
حبّذا روضهء پر نور كه در سايهء آن * مىتوان ديد كليد در فردوس كجاست
مهر اگر تيره شود شمع شبستانش هست * گر فتد چرخ ز پا قبهء او پا برجاست
خادمش شمع به كف شام چو آيد بيرون * عَلَم صبح تو گويى كه ز مشرق برخاست
هر طرف بال و پر سوخته افتد ز فلك * چون ز نو خادم او چهره شمعى آراست
دود اين شمع چو از دور عيان ديد كليم * در شك افتاد كه از طور چراغى برخاست
عرش و كرسى چو فلك گرد سرش مىگردند * دل خورشيد ز قنديل زرش خون پالاست
مهر را دعوى هم چشمى شمعش مرضست * چرخ را همسرى دود چراغش سوداست
قدر اين قبه بلندست به حدّى كه به جهد * سر انديشه به فتراك درش نيم رساست
به فريب چمن خلد ز دستش ندهم * گر ز راه تو مرا آبله‌اى بر كف پاست
حرف عشق تو مرا وِرد زبانست و دلست * چه غم ار طاعت من جمله ازين شغل قضاست
گر چه از ذرّه كمم در دو جهان ليك چه غم * كه دل از مهر توام ذرّهء خورشيد نماست
قد خميد از غم عشق تو و شادم كه مرا * در همه عمر همين است نمازى كه مراست
شكوه پيش تو ز بىمهرى گردون نكنم * كاين غباريست كه از راه تو روزى برخاست
بستهء كام نيم پيش تو با دعوى عشق * كه به ناكاميم اينك ز تو صد كام رواست
بس بود از توام اين كام كه روزى شنوم * از زبان تو كه « فياض » سگ كوچهء ماست
حلقهء بندگى تست به گوشم زازل * از سر زلف تو در گردن جان سلسله‌هاست
سگ زنجير توام با كه زنم لاف وفا * كار در دست توام از كه شود كارم راست
دستگير دو جهانىّ و من افتاده ز پا * اگرم دست نگيرى نتوانم برخاست
عرض ناكرده كنم شرح تمنّاى توطى * كه ازين فرض‌ترم گاه سخن عرض دعاست
تا بود ناصيهء صبح درخشان از نور * تا ز آيينهء شب صيقل مه زنگ زداست
صبح احباب بدين مژده فروزان بادا * كه مه روى تو مهتاب كتان اعداست
ورد شام و سحرم شغل دعاگويى تست * تا ز سيماى سحر رنگ اجابت پيداست « 2 »
هامش
( 2 ) . همان ، صص 22 - 27 .