تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
طاق ابروى ترا تا دست قدرت نقش بست * قامت افلاك خم شد ، راست شد پشت زمين
از ثبات مقدم خود عذرخواهى مىكنى * پاى عصيان هر كه را لغزيد از اهل زمين
گرد فانوس تو گشتن كار هر پروانه نيست * نقش ديوار است اين جا شهپر روح الامين
تا ز دامن گيريت كوته نماند هيچ دست * مىكشى چون پرتو خورشيد دامن بر زمين
هر گنه كارى كه زد بر دامن پاك تو دست * گرد عصيان پاك كردى از رخش با آستين
ساغر لبريز رحمت را تو زمزم كرده‌اى * چون به رحمت ننگرى در سينه‌هاى آتشين ؟
انبيا چندين چه مىكوشند در تعمير تو * گنج رحمت نيست گر در زير ديوارت دفين
هست اسماعيل يك قربانى لاغر ترا * كز نم خونش نكردى لاله گون روى زمين
گر زبان ناودانت چون قلم مىداشت شق * پاك مىشد از غبار معصيت روى زمين
ايمنند از آتش دوزخ پرستاران تو * حق گزارى شيوهء تست اى بهشت راستين
غفلت و نسيان ندارد بر مقيمان تو دست * برنچيند دانهء بىذكر مرغى از زمين
هيچ كس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن * چون در رحمت ندارى گرچه دربان در كمين
هيچ تعريفى ترا زين به نمىدانم كه شد * در تو پيدا گوهر پاك امير المؤمنين
بهترين خلق بعد از بهترين انبيا * ابن عمّ مصطفى داماد خير المرسلين
تا نگرداند نظر حيدر نگردد آسمان * تا نگويد يا على گردون نخيزد از زمين
نقطهء بسم اللّهى ديوان موجودات را * در سواد تست علم اوّلين و آخرين
شهپر رفعت بود هر حرفى از ديوان تو * اين دو شهپر برد عيسى را به چرخ چارمين
سرفراز از اوّل نام تو عرش ذوالجلال * روشن از خورشيد رويت نرگس عين اليقين
چون لباس كعبه بر اندام بت زيبنده نيست * جز تو بر شخص دگر نام امير المؤمنين « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان صائب تبريزى ، ج 6 ، صص 3541 - 3542 .
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 156 | ابوالقاسم رادفر