تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
ميخ در چشم هلال ار كند از نعل سزد * دست و پايى كه ز خون شفقش رنگ حناست
اين چنين كز دو جهان رفته روا دانستم * كه ز يكرنگى نعلش مه نو نيم رواست
نبود در ضرر از آتش و آبش كه چو باد * گذرش گاه بر آتشكده گه بر درياست
بر سرش شعله صفت دستهء كاكل گويى * طرّهء دود پريشان شده در دست صباست
باد آهى شود آشفته مگر جوى كسيست * به نگاهى جهد از جاى مگر رنگ حياست
زين به پشت وى از آراستگى چون طاووس * دو ركاب از دو طرف حلقهء چشم عذراست
دُم ز آشفته سرى موى سر مجنونست * يال در سلسله بندى سر زلف ليلاست
جعد يال از دل سودا زده اندوهبرست * گره موى دُم از رشتهء جان عقده گشاست
به گه جلوه‌گرى كاكل آشفتهء او * سر خط زلف پريشان عروسان ختاست
جلوه‌اش در جگر كون و مكان رخنه فكن * وز دل فتح و ظفر شيههء او زنگ زداست
چشم نصرت همه بر نقش پى اوست بلى * صورت فتح در آيينهء نعلش پيداست
زنگ اگر از دل ايام برد جا دارد * گرد راهش كه بر آيينهء خورشيد ضياست
كس نديدست چو او ديده مگر همت تو * كه به يك گام تواند ز دو عالم برخاست
اى بليغى كه نشد لفظ تو تا زيب سخن * معنى پرده‌نشين چهره نيارست آراست
در مذاق فصحا طعم سخن بىمزه است * تا نكرد از نمك لفظ فصيحت مزه راست
گوهر لفظ تو سيراب به نوعيست ز فيض * كه چو امواج درو فوج معانى بشناخت
به كلام تو بسنجند كلام دگرى * كه به درياى سخن گوهر لفظت يكتاست
فكر ارباب سخن گر چه بلندست ولى * نسبت سحر به اعجاز كجا تا به كجاست
شب چراغيست كلام تو كه از پرتو آن * گوش چون ديده به اسرار معانى بيناست
مىزند جوش ز گوش دل من چشمهء نوش * كه ز شيرينى لفظ تو پر از شهد صداست
دفترت طرفه سواديست در اقليم سخن * كز دم عيسى و آب خضرش آب و هواست
خطّهء فيض كه در سايهء سرچشمهء آن * عمرها شد كه خضر منتظر آب بقاست
سرخط مِسطر او جدول فيضست روان * عوض ريگ درو گوهر معنى پيداست
حلقهء حرف كجش را دو جهان حلقه به گوش * در كف پير خرد هر الف او چو عصاست
سرمهء چشم جهان بين مضامين دقيق * خط و خال رخ خوبان معانى رساست
عقل كل در كف او لوحِ الفبا بودست * طفل طبعت چو دبستان ازل مىآراست
قلم عقل تو را صفحهء مشقى نشود * عقل اول كه كهن نسخهء تصوير فضاست
تاب خميازه به آغوش دهد علم دو كون * هر كجا كنه تو در حوصله سنجى برخاست