توشهء ره زخمى از مژگان نازش بردهايم * گر بيفشارى ز خاكم مىچكد خونِ نياز
بردهاند از خاطرم يكباره يادِ نام و ننگ * گريهء بى اختيار و نالهء بى احتراز
دور چشم بد كه از ننگ مداوا فارغيم * آب تيغ آتش مزاج و زخم ما مرهم گداز
پاس رازش بين كه كمتر مىكند سويم نگاه * تا نيايد از گل بىهوشى من بوى راز
مىكند در هر قدم بوى بهارى پايمال * تا چه در سر دارد آن سرو قيامت جلوه ناز
عمرها پروانهء شمع محبّت بودهايم * مىتوان خواند از بياض ديدهام سوز و گداز
كيش مذهب ديگر و آيين مشرب ديگرست * بيدلان را حلقهء دامست محرابِ نماز
يك نفس غافل مباش از عشق اگر دل زندهاى * دل ز اعضا با شكوهِ عشق دارد امتياز
مطلب از هستى سجود قبلهء آزادگيست * سجدهاى كن شرم بادت زين وضوى بىنماز
سكّهء نام محبت گر زنم در دل رواست * ديدهام همچون شرر در بوتهء هستى گداز
بى محبّت ناله گر مطرب شود خارج نواست * كى اثر مىبخشد از مطرب جدا افتاده ساز
سر به سر اميدم از ياد جنون ذكرش به خير * زندهء جاويدم از عشق كهن عمرش دراز
مطلب از عشق آن هوس پرور مى بى نشئه نيست * كآورد بر هر سر سوداى خامش تركتاز
عشق يعنى گوهر تابندهء كوثر نقاب * عشق يعنى صاف جام ساقى معجز طراز
وه چه مى مجلس ز دورانش بهار بىخزان * وه چه ساقى دل ز احسانش جهان بىنياز
ساقى كوثر كه بخشيدست دُرد ساغرش * آب حيوان را گرامى گوهر عمر دراز
طاعتش را چون نياز زندگى آب وضو * سجدهاش را اختر فرخندگى مهر نماز
آن كه در مدحش رياض صفحه گردد گلفشان * خامه در كف عندليب آسا شود مطلع طراز
آن كه از خاك درش افتادگى شد سرفراز * آن كه از فيض كفش درماندگى شد چارهساز
گر نباشد حلقه در گوش غلامانش به حشر * طوق در گردن كشد محمود از زلف اياز
عاجزم عاجز نمىدانم چه گويم در خطاب * اى تو اصل هر حقيقت وى تو فرع هر مجاز
اى كه با دلگرمى لطفت شفاعت پيشه است * مىكشد آميزش از عصيانِ بىاندازه ناز
مىشود بالِ هما پامال گردِ انفعال * گر كند بر چرخ از راهت غبارى تركتاز
نقش پاى زائرانت آفتاب اعتبار * گرد راه چاكرانت آسمان امتياز
تا زند شاها به نامت سكّه در بخشد چمن * برو از منقار خود بلبل زر گل را به گاز
روشن از جود تو همچون سرمه شد چشم اميد * پر زر از دستِ تو همچون سكّه شد دامان آز
بسكه شد از بيم زهرت نغمهاش در دل گره * رشتهء تسبيح شد در چنگ مطرب تار ساز
داد رس شاها شكايت نامهاى دارد دلم * رخصتت مىخواهد اين آيينه در افشاى راز