اسير شهرستانى ( 1029 - 1049 و 1069 ه . ق . )
مير جلال الدّين محمّد پسر ميرزا مؤمن شهرستانى اصفهانى از خاندانى بزرگ و از سادات محترم اصفهان بود . وى در دوران شاه عبّاس بزرگ و شاه صفى و شاه عباس دوم زندگى كرد و از هم طرازان ميرزا صائبا شاعر استاد عهد صفوى بود . دورهء جوانيش به كسب دانش و ادب و مجالست با اهل ذوق و هنر گذشت و به زودى در شاعرى نام برآورد . . . مقام بلند اجتماعى ميرزا جلال و انتسابش به خاندان شاهى و ذوق ادبى و هنرى وى مايهء آن بود كه محفل او را محلّ اجتماع اهل ادب و سخنورى گردد و بزرگانى چون كليم و صائب وى را در سخنان خود بستايند .
از ديوان اسير نسخههاى متعدّد موجود است . مجموع اشعارش را از قصيده و غزل و مثنوى و قطعه و ترجيع و تركيب و تخميس و رباعى تا بيست هزار بيت نوشتهاند .
قصايدش در مدح امامان و بعضى از قطعههايش در ستايش شاه صفى است .
اسير يكى از شاعرانى است كه در سير تكاملى سبك شعر در سدهء يازدهم هجرى اثر آشكار دارد . اهميّت او در آن است كه بنياد معانى خود را چنان بر تخيّل و توهّم نهاده است كه هيچ مضمون و نكتهاى در سخنش خالى از آن نيست . . . اين بنيادگذارى سخن بر تخيّل موجب به كار بردن تشبيهها يا خلق تركيبهاى مجازى و استعارى بسيار تازه در سخن او گرديد . . . « 1 »
قصيده در مدح حضرت على ( ع )
چشم دل داريم پنهان در تماشاى تو باز * مىتوان خواند از لب خاموشِ ما تعبير راز
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، صفا ، ج 5 ، بخش 2 ، صص 1212 - 1215 .