تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
گر نهد در رياض لطفش پاى * دمد از ناخن غضنفر گل
حرز خود گر نساختى نامش * كى شدى بر خليل آذر گل
اى كه باغ علوّ قدرت را * چرخ نيلوفر است و اختر گل
دم ز لطفت اگر خطيب زند * دمد از چوب خشك منبر گل
گر دهندش ز باغ قهرت آب * بر دمد همچو خار نشتر گل
گر اشارت كنى كه در گلشن * نبود رو گشاده ديگر گل
پيچد از بيم شحنهء غضبت * غنچه‌سان خويش را به چادر گل
گر نسيم بهار احسانت * سوى گلزار بگذرد بر گل
گردد از دولت حمايت تو * بر سپاه خزان مظفّر گل
باد قهرت اگر به خلد وزد * خرمن آتشى شود هر گل
ور به دوزخ رسد نم لطفت * دود گردد بنفشه اخگر گل
خشك ماند درخت گل بر جاى * گر بگويى دگر مياور گل
گر نيايد ز جوى لطف تو آب * نخل طبعم كى آورد بر گل
خيز وحشى كه در دعا كوشيم * زان كه بسيار شد مكرّر گل
تا شود از نتيجهء صرصر * پست و با خاك ره برابر گل
باد آزار آه خصم ترا * آنچه دارد ز باد صرصر گل « 3 »
هامش
( 3 ) . همان ، 222 - 224 .