تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧

در ستايش مولى الموحدين امير المؤمنين على ( ع )

شاه انجم چو زر افشان شود از برج حمل * پر زر ناب كند غنچهء نو رسته بغل
تا ز آيينهء ايام برد زنگ ملال * آرد از قوس قزح ابر بهارى مصقل
در ته كاسهء خيرى پى نقاشى باغ * به سر انگشت كند غنچهء رعنا ز رحل
دوزد از رشتهء باران و سر سوزن برف * ابر بر قامت اشجار دو صد گونه حلل
اى خوشا خلعت نوروزى بستان افروز * جامه از اطلس زنگارى و تاج از مخمل
تا گزندى نرسد شاخ گل زنبق را * كرده از غنچهء نورسته حمايل هيكل
چون فروزان نبود عرصهء گلزار كه هست * بر سر چوب ز گلزار هزاران مشعل
درد سر گر نشد از سردى باد سحرش * آبى از بهر چه بر ناصيه مالد سندل
پنجهء تاك ز سرماى سحر مىلرزد * لاله از بهر همين كرده فروزان منقل
از چه رو گشته چنين شاخ گل آغشته به خون * فحل نگشوده اگر نشتر خارش اكحل
لاله سر بر زده از سنگ ز سرتاسر كوه * گل برون آمده از خاك ز پا تا سر تل
گويى از كشته شده پشته سراسر در و دشت * از دم تيغ جهاندار به هنگام جدل
مسند آراى امامت على عالى قدر * والى مالك و ملل پادشه دين و دول
باعث سلسلهء هستى ملك و ملكوت * عالم مسألهء كلى اديان و ملل
حكمتش گر به طبايع نظرى بگشايد * نتوان نام و نشان يافت ز امراض و علل
پيش درگاه تو چون سايه بود در بن چاه * گر چه بر دايرهء چرخ برين است زحل
اهتمام تو اگر مصلح اضداد شود * سر بر آرد ز گريبان ابد شخص ازل
پيش ماضى اگر از حفظ تو باشد سدى * هرگز از حال تجاوز نكند مستقبل
تافت بر يكدگر از خيط زر مهر رسن * ساربان تو به پا بستن زانوى جمل
نيست خورشيد فلك بر طرف جرم هلال * طبل بازيست ترا تعبيه در زين كتل
روز ناورد كه افتد ز كمينگاه جدال * در فلك زلزله از غلغلهء كوس جدل
پر زند مرغ عقاب افكن تيز از چپ و راست * بال نسرين سماوى شود از واهمه شل
خاك ميدان شود آميخته با خون سران * پاى اسبان سبك خيز بماند به وحل
بر رگ جان فتد آن عقده ز پيكان خدنگ * كه به دندان اجل نيز نگردد منحل
لرزه بر مهر فتد از اثر موجهء خون * كه مبادا شود اين سقف مقرنس مختل