در مدح امير ولايت پناه عليه السلام
شاهى كه خسروان دو عالم گداى اوست * ماهى كه آفتاب ، فروغ لقاى اوست
پشت شريعت نبوى مرتضى عليست * كز روى جاه پشت فلكها دو تاى اوست
روح الامين كه قابض وحى رسالتست * زان شد امين وحى كه محكوم راى اوست
آن كو سراى سورى او با سرور يافت * دار السرور روضهء رضوان سراى اوست
هر ناسزا كه آتش قهرش درو گرفت * روز قيامت آتش دوزخ سزاى اوست
انعام عام او كه خواصيست بر عوام * در هل اتى بجوى كه وصف سخاى اوست
گر بايدت عنايت حق بى ريا و كبر * بى كبر و بى ريا سخن كبرياى اوست
اسرار كاينات چه پنهان و چه آشكار * اندر بيان گفتهء كشف الغطاى اوست
گر آيت مودّت قربى نخواندهاى * قل را بخوان كه اسألكم در قفاى اوست
بعضى اگر عطيّهء زر مىنمودهاند * هنگام جود هم زر و هم سر عطاى اوست
معراج مصطفى اگر از سدره درگذشت * تا منتهاى سدره كه آن منتهاى اوست
معراج اوست بازو و دوش محمدى * بر كتف مصطفاى معلّا چو پاى اوست
دانى چه گفت روح قدس در ثناى او * اوصاف تيغ ، با سخن لافتاى اوست
با آن گرانى در خيبر چو درربود * رمزى ز زور بازوى خيبر گشاى اوست
آن جا كه بى الم علم مصطفى ببرد * يا مرحبا كسى كه ولايش لواى اوست
زلفين حوريان كه مقيمان روضهاند * جاروب فرش مسند خير النساى اوست
بالاى طايران حريم حرم نشين * طاووس چار بال همايون هماى اوست
هم روضة الرياض رياحين حضرتش * هم جنّة النعيم نعيم ولاى اوست
بى دولتان چو راه به منزل نمىبرند * با دولت آن كسى كه على رهنماى اوست
ما مقتدى به حيدر و او مقتداى ماست * خوشوقت آن كسى كه على مقتداى اوست
پيشين گرفته بر همه عالم به مهترى * هر مهترى كه شير خدا پيشواى اوست
اندر صفوف صفّه نشينان كبريا * اصفى الصفوف آن كه على را صفاى اوست
يا ايّها الرّسول خطاب محمّد است * ليك اين خطاب سوى محمد براى اوست
اين پردهء مزيّن خرگاه نيل فام * دانى كه چيست پردهء پرده سراى اوست
ايمن شود ز غرقهء دريا چو اهل بيت * آن كس كه در سفينهء نوح آشناى اوست