تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
بت‌هاى آذرى كه به صورت نداشت جان * گردند زنده از نفس روح پرورم
هست از براى خصم توأم در محاربه * دستى بسان تيغ و زبانى چو خنجرم
از تيغ ، دست و گردن دشمن برافكنم * وز خنجر زبان جگر خصم بردرم
پاى ملخ ز مور ، سليمان قبول كرد * پس رد مكن تو هم سخنان محقّرم
با حُبّ خاندان چو بر آرم ز خاك سر * بر جمله خلق فخر بود روز محشرم
ساقى كوثرى تو و من « آذرىّ » تو * برسان به آب كوثر و برهان ز آذرم « 3 »
هامش
( 3 ) . همان ، صص 177 - 178 .