مىكنم اقرار و دارم اعتقاد آن كه نيست * در ره دين رهبرى همچون تو بعد از مصطفا
بر زبان روح گفته با محمد آشكار * لا فتى الّا على لا سيف الّا ذوالفقار
كنيتت مرغان طوبى نقش بر پر كردهاند * مدحتت كروبيان عرش از بر كردهاند
فهم و وهمت مشكلات راه دين پيمودهاند * دست و طبعت سيم و زر را خاك بر سر كردهاند
قدرتت را شرح در فصل سلاسل خواندهاند * قوتت را وصف اندر باب خيبر كردهاند
يك دليلت در ولايت كرد نعل دلدلت * كز غبارش ديدهء گردون منور كردهاند
يك مثالت در امامت روى موى عنبر است * كز سواد گيسوش شب را معطر كردهاند
در دانش را دلت درياى معنى ديدهاند * آفرينش را كفت فهرست دفتر كردهاند
چون علم بر آستين بگرفتهاندت شرع و دين * تا ز جيب جبهء تقدير سر بر كردهاند
ختم شد بر تو ولايت چون نبوت بر رسول * شير يزدان ابن عم مصطفى جفت بتول
اين منم در حلقهء دل عالم جان يافته * وين منم در عالم جان ملك ايمان يافته
اين منم با خضر بعد از مدت راه دراز * در سواد رحمت تو آب حيوان يافته
اين منم با يوسف از چاه بلا بيرون شده * بس چو عيسى رتبت خورشيد تابان يافته
اين منم كز بعد چندين التماس از لطف حق * ملكتى زيباتر از ملك سليمان يافته
اين منم در بارگاه مقتداى جن و انس * با قصور عجز خود را منقبت خوان يافته
اين منم با لكنت باقل درين عاليجناب * دستگاهى در فصاحت همچو سحبان يافته
اين منم بر آستان فخر آل مصطفى * رتبت حسّانى و مقدار سلمان يافته
حجت قاطع امام حق امير المؤمنين * بحر دانش كان مردى لطف رب العالمين
تا كه در درياى مدحت آشنايى مىكنم * هر چه نه مداحى تست آن ريايى مىكنم
آرزوى مدحتت داريم در بحر خيال * با چنين طبعى نه آخر بى حيايى مىكنم
من ز راه افتادگان واله و سرگشتهام * از ولايت التماس رهنمايى مىكنم
تا مگر خود را به منزل در رسانم از درت * بر اميد توشهء راهى گدايى مىكنم
با همه ملك گدايى تا گدايت گشتهايم * بر سر شاهان عالم پادشاهى مىكنم « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان سلمان ساوجى ، صص 322 - 327 .