پر شد از بوى گلت ، زان اوحدى شد بلبلت * اى خاك نعل دلدلت ، بر فرق چرخ چنبرى اندر بيابانش مهل ، غلتان ميان خون و گل * جامى فرو ريزش به دل ، ز آن بادههاى كوثرى « 2 » ( 2 ) . ديوان اوحدى اصفهانى معروف مراغى ، صص 36 - 38 .