« سارى » چو خاك تيره و تو آفتاب حسن * دل همچو ذرّه جذب تو شد ، دلربا تويى
اى نام تو ، ترانهء شيرين بلبلان * جاندارويى و ، درد جهان را ، دوا تويى
از آسمان ، براى تو بارند ، اختران * پروانههاى نور ، به شبها ، سزا تويى
هشدار ، اى كه پاى بر اين بارگه نهى * در سرزمين ايْمَن و قُدس طُوى تويى
سرمايهء ستايش من اشك و آه و سوز * آرى ، پناه همچو منى بينوا ، تويى
* * *