تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
2 / 55

هديه به آستان ملك پاسبان امام همام على بن موسى الرضا عليهما افضل الصلاة و اكمل التحياه

مىروم تا در سلطان خراسان يابم * ذرّه‌ام راه به درگاه خور آسان يابم
عافيت باختهء رىّ خرابم شايد * كانچه را باختم اينجا به خراسان يابم
مىبرم جان و تن آنجا كه در آن وادى قدس * گر نيابم اثر از تن ، ثمر از جان يابم
در گزندم ، شوم آن روضه كه راحت طلبم * دردمندم روم آن حوزه كه درمان يابم
عمرم اينجا به پريشانى و حيرانى رفت * تا چه تعبيرى ازين خواب پريشان يابم
سر و سامان رى و مردم رى را چه كنم * چه از آن يافته‌ام تا سر و سامان يابم ؟
موركم روزيم افتاده درين خاك و به جهد * مىروم تا در درگاه سليمان يابم
گهر گمشدهء عمر از آن در طلبم * ور نيابم گهر گمشده تاوان يابم
عافيت بردهء انديشهء طهرانم و كاش * عافيت بخشى از انديشهء طهران يابم
زخمى ناوك حَدْثانم و خونين پر و پاى * مىروم تا سپر ناوك حدثان يابم
مىگريزم ز لگدمال ستوران به شتاب * تا پناهى ز لگدمال ستوران يابم
در فرار از ستم خلقم و آزار سپهر * چند ازين هر دو امان جويم و خذلان يابم
روزم از حال دل خسته دگر سان شده است * شايد ار حال دل خسته دگرسان يابم
جستن و يافتن من زرى و مردم رى * بيش ازين نيست كه غم جويم و خسران يابم
گر بجويم نه جز اين است كه حرمان جويم * ور بيابم نه جز اين است كه نقصان يابم
دل و جانم به هراس است زرى ، تا كى و چند * دل ترسان نگرم ، جان هراسان يابم
در فرار از ريم ار چند به كوه است قرار * هم چرا سنگ صفت جا به كهستان يابم
يافتم اين قدر از عمر فرو رفتهء خويش * كز جهان هر چه كه جويم غم حرمان يابم
پيش ازين بود گمانم كه چو خيزم به مراد * آنچه را كز در همّت طلبم آن يابم
وين زمان سخت يقين آمدم از مشكل خويش * كز جهان نقد غم است آنچه كه آسان يابم
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 223 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده