دعبلم غاشيه بر دوش كشد تا در شاه * تا سخن بهتر ازو گويم و عنوان يابم
وز قبول سخن از درگه خاقان بهشت * به سخن رتبت خاقانى شروان يابم « 1 »
نى كه از هر چه كه بايد به همين شادم ازو * كه چو باز آيم از آن در در غفران يابم
* * *
هامش
( 1 ) اين قصيده را اميرى فيروزكوهى به اقتفاى قصيده خاقانى شروانى به مطلع :رهروم مقصد امكان به خراسان يابم * تشنهام مشرب احسان به خراسان يابمسروده است .