جان اگر جسم دگر يافت ز نعماى جنان * من از آن رشك جنان روح و روان يافتهام
آنچه از معجز موسى به خبر يافتهاند * من ز نوباوهء موسى به عيان يافتهام
از زبان هر كه زيان بيند و من از در او * به زيان رفته ز جان را به زبان يافتهام
به مديحش سخنى گفتم و بهر سخنى * صله زين به نتوان يافت كه جان يافتهام
0 خ 0 ( * ) خ
آنچه زان باغ جنان يافت دل از طِيب 8831945 خ 0 5 خ اميد * به زبان راست نيايد به جَنان 3731945 خ 0 6 خ يافتهام
اى تو مرضىّ حق اى بو الحسن اى اصل رضا * كه يقين از تو پس از وهم و گمان يافتهام
جان چو بخشيديم اينك دل رنجور ببين * زين مقامى كه در اين دار هَوان 6341945 خ 0 7 خ يافتهام
در جحيم رَيَم 1931945 خ 0 8 خ افتاده و حاشا كه به صبر * گر از اين آتش الّا كه دُخان 7731945 خ 0 9 خ يافتهام
هر كسى يافت درين خاك سيه جايى و من * زان ميان كنج غم و رنج زيان يافتهام
جاى در صف عقب دارم در مزد رِهان 0 خ 0 10 خ * گرچه در يوم رهان سبق رهان يافتهام
ورچه ميزان لسان از همه بيش است مرا * اين كمى نيز چو ميزان ز لسان يافتهام
دارم اميد كه يابم هم از آن روضهء جود * كه از آن روضه امان از حَدَثان 4931945 خ 0 11 خ يافتهام
زدم اين فال در اين نيّت و جان در طلب است * كه مراد دل خود يابم و هان يافتهام
* * *