تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
رفت جان در طلب گوشهء امنى و هنوز * مىدوم تا مگر آن گوشهء پنهان يابم
نيست شرمندهء احسان كس اينجا گهرم * نك بدان جا برم اين گوهر و احسان يابم
گرچه زندانى بىمهرى اخوان خودم * مهر اغيار ز بى مهرى اخوان يابم
زين گرانان كه درين غمكده اقران من‌اند * باللّه ار نقد وفا يابم و ارزان يابم
دانه‌اى بى برم افتاده درين خاك سياه * كه بجاى نم باران دم طوفان يابم
* * *
ور كشم سر به گريبان كه گريبانم نيست * سينه را چاك‌تر از چاك گريبان يابم
هر قدر ديده فرو بندم و مژگان نزنم * خار در ديده و خاشاك به مژگان يابم
وز پريشانى احوال به هر سو كه روم * نيك يابم كه همين حال پريشان يابم
رو به سوى درى از هر در ديگر دارم * كه ز دربانش كليد در غفران يابم
راه مردان خدا پويم و غفران طلبم * روضهء پاك رضا جويم و رضوان يابم
بويم آن خاك و از آن نفحهء ايمان شنوم * بوسم آن قبر و از آن رحمت يزدان يابم
آنچه جان خواست ز آيين رضا ، آن طلبم * و آنچه دل جست ز انوار صفا آن يابم
سر خط بندگى او چو بدست آرم باز * زان خط اوراق عمل را خط بطلان يابم
گل بستان الهى به شبستان رضاست * عندليبم كه نشاط از گل بستان يابم
نيست آمرزش رحمن مگر از راه رضا * چون رضا يافتم آمرزش رحمن يابم
راه گم كرده‌ام اين وادى ظلمانى را * شايم اين قدر كه آن چشمهء حيوان يابم
دل من جز به در وى نپذيرد آرام * نشكست اين گهر آن گونه كه جبران يابم
نور اميد نيابد دلم از صبح عراق * هم من اين نور در آن شام شبستان يابم
ديگران نقد كرم زان در چون يافته‌اند * من هم آن نقد كرم يابم و چونان يابم
مشرق صبح اميد است و در آن مشرق نور * عوض ديدهء گريان لب خندان يابم
نااميدم روم آن سو كه اميدى رسدم * بىپناهم شوم آنجا كه نگهبان يابم
برم اين تحفهء شايان به خراسان ز عراق * كه ز سلطان خراسان صله شايان يابم
بو نواس 1041945 خ 0 1 خ عجم و دعبل عصرم ؛ لابل * كه من انديشهء خود برتر از ايشان يابم
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 224 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده