تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
نه قرار دل و نه راحت جان بود مرا * هم قرار دل و هم راحت جان يافته‌ام
آنچه در پيريم از ذوق جوان گم شده بود * نك 7931945 خ 0 1 خ به پيرانه سر آن ذوق جوان يافته‌ام
قوّت پيرى اگر چند نشانى است ز مرگ * اين قدر هست كه روزى دو ، ضمان يافته‌ام
نقد عمرى كه به سوداى فريبندهء نفس * به عيان باخته بودم به نهان يافته‌ام
پس سى سال كه صد پاره شد از خوف دلم * هم به سى پارهء قرآن كه امان يافته‌ام
عمر ديگر كه ترا از دگران بود سماع * نگران باش كه من نزد گران يافته‌ام
گرچه زين پيش بهارم به خزان رفت وليك * شكر للّه كه بهارى به خزان يافته‌ام
عافيت باخته‌يى بودم ازين پيش و به نقد * آن سلف باخته را بين كه چه سان يافته‌ام
بر سمومى كه تفش خرمن جان سوخته بود * از نسيم كرمى باد وزان يافته‌ام
نه خليلم كه ز آتش به عيان رست و ليك * قول ( بردا و سلاما ) 5831945 خ 0 2 خ به عيان يافته‌ام
گرچه اين يافتن اكنون غرر 7041945 خ 0 3 خ گم شدن است * كه توان در سفر جانِ نوان يافته‌ام
زان توانى كه به پيرى ز جوانى است مرا * نرهد تن به غرورى كه توان يافته‌ام
ديگر از عافيت جسم معاف از همه كار * اين زمان بهره چه يابم كه زمان يافته‌ام
بدل آنچه كه گم شد ز من از عهد شباب * دل لرزنده و چشم نگران يافته‌ام
يافتم آخر ازين ورطه كرانى ليكن * آن غريقم كه پس از مرگ كران يافته‌ام
نك كه نزديك به منزل شده‌ام زين ره دور * برو دوش سبك از بار گران يافته‌ام
يافتم عافيت اما چه برم بهره از آن * كه پس از گم شدن دندان ، نان يافته‌ام
گر نبى از پس چل سال نشان يافت ز وحى * من ز عقل از پس پنجاه نشان يافته‌ام
شايد اين گوهر با نقد روان يافته را * ديگر ارزان نفروشم كه گران يافته‌ام
اين گنه هم ز من آمد كه من آن دار شفا * دير چون جستم هم ديرش از آن يافته‌ام
چشمهء آب بقا روضهء جان بخش رضا * كه از آن كوثر ديگر به جهان يافته‌ام
نه همين كوثر ديگر كه از آن مَنهَل عذب 7831945 خ 0 4 خ * هر طرف چشمه ديگر به جنان يافته‌ام
ماه تابندهء كش مهر فروزنده شرق * كش ز سعدين مه و مهر قران يافته‌ام
مطلع شمس خراسان نه كه خورشيد حيات * كه از او در دل هر ذرّه مكان يافته‌ام