تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
[ 54 ] دكتر ناظر زاده كرمانى معاصر

در مدح حضرت رضا ( ع ) « 1 »

از سر برفت هوش ز شوق وصال تو * هرگز برون نمىرود از دل ، خيال تو
مائيم در حريم تو سرگشته ذرّه‌وار * اى آفتاب ، خيره ز نور جمال تو
رضوان 4831945 خ 0 1 خ رضا دهد كه فرود آيد از بهشت * روبد به مژه گرد ، ز صفِّ نعال تو
فرزند مصطفائى و دلبند مرتضى * كامل شد از ازل همه فخر و كمال تو
ايمن ز حادثات زمان آستان توست * مأمون نارشيد چه داند مآل تو
شد فيض بخش ، خاك خراسان سرفراز * از مقدم خجستهء فرخنده فال تو
عزّ آن بود كه آل على را خداى داد * اى عزّت و جلال تو از ذو الجلال تو
هرگز مباد منفصل از دامن تو دست * اى با خداى خويش همه اتّصال تو
ظل عنايت تو عجب سايه گستر است * ملجأ 0831945 خ 0 2 خ كجاست جز كنف 6831945 خ 0 3 خ بىهمال 2831945 خ 0 4 خ تو
روز ولادت تو ولايم زرى به طوس * با پاى گر كشاند به عشق وصال تو
خواندى بپايبوس خود از مرحمت مرا * آخر چگونه شكر گزارم نوال تو ؟
غم رفت و شادى آمد و آسود جان و هست * اين معجزى ز مشهد جنّت مآل تو
گفتم مگر چكامه‌اى آرم به ارمغان * در بارگاه سلطنت بىزوال تو
عقلم نهيب زد كه بپرهيز از اين خيال * دم دركش از سخن كه نباشد مجال تو
جائى كه شاهباز تصوّر بريخت پر * گويد چه ، مرغ طبع فرو بسته بال تو
و آنجا كه درّ معرفت آرند پيشكش * ديگر كسى بها چه نهد بر سفال تو
هامش
( 1 ) شكوفه‌هاى ولايت ، سيّد خليل شبيرى ، چاپ تهران ، 1353 ش .